25 روزی که گذشت....
عزیزم 25 روزه که تو با وجود نازنینت زندگی مارو زیباتر کردی.... اما از روز اول بگم ... شبی که بیمارستان بودیم و شب بعدش اذیت شدم چون شیرم کم بود و شما هی بیدار میشدی ولی از شب سوم هر یک و نیم ساعت یا 2 گاهی هم دو ساعت و نیم شما گشنت میشد و بیدار میشدی که شیر بخوری ... خیلی واسم جالبه آخه من عاشق خوابم و اگه کسی وسط خواب بیدارم کنه کلی اعصابم به هم میریزه اما از شب سوم به محض اینکه شما دست و پاهای کوچولوت رو تکون میدادی و میخواستی شروع کنی به داد زدن ( چون گریه که نمیکنی رادینم فقط جیغ میزنی طوری که هر کی ندونه فکر میکنه دو سه روزی هست شیر نخوردی...) من بیدار میشم و ... روزای اول تا 40 دقیقه هم شیر...
نویسنده :
مامان الهه
11:22



