رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

رادین گل پسر مامان و بابا

به بهانه سالگرد ازدواجمون...

وقتي مي گويم دوستت دارم شايد تصور كني تنها چند واژه ي ساده را در كنار هم گذاشته ام و جمله اي را بيان كرده ام اما... اين تنها يك جمله نيست ! دنياي لبريز از رويا هاي سبز و سرخ ! همين جمله كوتاه ! آري همين چند واژه خود كتابيست سر شار از معنا ! دوستت دارم يعني بي حضور تو زندگي برايم بي معناست بي تو دنياي من به سردي مي گرايد و چشمانم بي فروغ ميگردد ! دوستت دارم يعني قلب من منزلگاه توست و وجودم سرزميني كه تخت پادشاهي را تنها لايق تو مي دانم . دوستت دارم محبوبم، اشكهايت را پاك كن زيرا عشقي كه چشمان ما را گشوده و ما را خادم خويش ساخته موهبت صبوري و شكيبايي را نيز به ما ارزاني مي دارد اشكهايت را پاك كن و آرام بگير زيرا ما با عشق مي...
11 ارديبهشت 1391

75 روزگی

سلام عزیزکم هر روز از روز قبل شیرین تر ..... باید خیلی وقت قبل مینوشتم.... دیگه حسابی از خودت صدا در میاری و شیرین شدی ... کلی میخندی اما بیشتر برای من و بابایی ... چند روزه صبح ها که بیدار میشی گریه نمیکنی و خودت شروع میکنی به صدا درآوردن و میذاری مامان بخوابه  ماشالا حسابی آقا شدی خوب آخه امروز 75 روزه میشی گلم... قربون صورت نشستت مامان ...
11 ارديبهشت 1391

رفتن گل پسرم به سالن ورزشی برای اولین بار

سلام عزیز مامان الان که دارم واست مینویسم تو کلی با ناز خوابیدی........   دیروز و امروز با هم رفتیم سالن ورزشی رجایی، چون مسابقات والیبال مدارس ابتدایی بود و ما هم رفتیم دلمون وا شه ... امیدوارم یه روز ورزشکار شی عزیزم ....... قربونت بشم که اینقده اونجا آروم بودی که حد نداشت بغل دوست مامان بودی و آروم و بی سرصدااااا.... ولی اصلا نمیخندیدی اخموووووووو  بعدشم یه کم خوابیدی....فدات بشم که مامان رو اذیت نکردی ... فکر کنم چون من تا روز قبل از تولدت سالن میرفتم  صداها و محیط اونجا واست آشنا بود آخه من تا ٢٥ بهمن سالن میرفتم منشی مسابقات دانش آموزی............ از یه چیزی خیلی حرصم گرفت واااااااااایییییییییییی و...
4 ارديبهشت 1391

تولد مامان

  گل پسرم دیروز تولد مامان بود این اولین تولدی بود که خانواده ما سه نفره شده بود.............یک تولد خیلی ساده ...ولی خوش گذشت عسلم...بابایی از صبح خونه موند و شمارو نگه داشت تا من حسابی استراحت کنم....و ظهرم یه ناهار باباپز خوردیم که خوشمزه بود....دست بابایی درد نکنه.... خوشحالم که بابایی و تو رو دارم ....خدا خیلی دوسم داره........ ...
2 ارديبهشت 1391

63 روزگی گل پسرم

  رادین کوچولوی من روز به روز داره بزرگتر میشه و البته دوست داشتنی تر و البته شیرین تر و البته نازتر..... هر روز بیشتر از دیروز دوستت دارم و هر لحظه بیشتر از قبل ..... واقعا مادر شدن حس عجیبیه ..... آرزو میکنم همه اونایی که دوست دارن این حس رو تجربه کنن......       قربون خوابیدنات گل پسرم... ...
30 فروردين 1391