رادینرادین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

رادین گل پسر مامان و بابا

مامان منتظر

    عاقبت در یک شب از شب های دور کودک من پا به دنیا می نهد آن زمان بر من خدای مهربان نام شور انگیز مادر می نهد بینمش روزی که طفل همچو گل در میان بسترش خوابیده است بوی او چون عطر پیک یاس ها در مشام جان من پیچیده است پیکرش را می فشارم در برم گویمش چشمان خود را باز کن همچو عشق پاک من جاوید باش در کنارم زندگی آغاز کن...     ...
16 دی 1390

آغاز 35 هفتگی

سلام عزیز دلم. رادین گلی........ امروز بالاخره ایننترنت پر سرعت درست شدو این نینی وبلاگ باز شد. خیلی بد باز میشد و نمیتونستم بیام برات بنویسم... عزیزم خیلی وقته ننوشتم .......اونایی که یادمه مینویسم واست.٢٣ آذر رفتم سونوگرافی ببینم شما چرخیدی گلم یا نه که میشه طبیعی زایمان کنم یا نه. که خوشبختانه چرخیده بودی و توی ٣١ هفته و ١ روز ١٥٨٢ گرم بودی و همه چی خوب بود شکر خدا و تاریخ زایمان رو هم زد ٢٥ بهمن که از امروز ٤١ روز دیگه میشه عزیزم. .... عزیزم بابایی قرار بوده کلی کتاب بخونه تا در مورد شما و سلامتیت کلی اطلاعات کسب کنه اما دریغغغغغغغغغغغغغغ از یک کتاب.......  من و بابایی خیلی دوست داریم و منتظریم تا به موقع بیای ...
16 دی 1390

35 هفتگی 2

سلام عزیزم عزیزم دیروز رفتم دکتر و خدارو شکر همه چی خوب بود .قلب کوچولوت ١٤٠ تا میزد و وزن مامان هم ١١.٥ تقریبا از اول زیاد شده.....دکتر واسه ٢ هفته دیگه سونو داد و گفت که ٢ هفته دیگه برم پیشش..... عزیزم دوست دارم   ...
15 دی 1390

7 هفته دیگه مونده عزیزم

سلام رادین گلم. عزیزم چند وقته یخوام بیام بنویسم واست ولی این نی نی سایت باز نمیشه گلم.......... عزیزم فقط ٧ هفته مونده یعنی ٤٩ روز دیگه تا بیای بغلم ایشالا گلم... ...
6 دی 1390

سیسمونی و آش

سلام گل پسرم رادین عزیزم. .......... عزیزم جمعه مادر (مامان من) با خاله ها و زن دایی ها و بچه هاشون اومدین خونه ما و سیسمونی آوردن. ....... کلی خوش گذشت .......بعدشم یه آش خوشمزه پختیمو خوردییییییییم البته تخت و کمد رو هنوز نیاوردن و یکم طول میکشه خدا بخاد به سلامتی بچینم وسایلتو.... عزیزم میخوام از اول دی اگه خدا بخاد مرخصی بگیرم........آخه مدرسه دیگه اذیت میشم اونم با این بچه های شیطون.........امیدوارم خانوم دکتر واسم بنویسه......... دوست دارم عسلم ...
6 آذر 1390

29 هفتگی

سلام عسلم  عزیزم. هر روز داری قوی تر میشی و لگدای و مشتهای محکم تر نثار مامان میکنی .....الهی فدات شم عزیزم امروز خاله ها و مادر میان خونه ما یه مقدار از وسایل سیسمونی رو هم میارن .میدونم که خوش میگذره............ بابایی این روزا خیلی کمکم میکنه و میدونم که اذیت میشه. هر روز بیشتر از روز قبل دوسش دارم هر کاری میکنه که راحت باشم و خوشحال....تو هم که بیای عاشقش میشی چون خیلی ماهه.....دوست دارم محسن جوووونم ...
4 آذر 1390

...

سلام عزیزم. امروز یه خبر ناراحت کننده شنیدم. دختر خاله من که هفته 23 حاملگیش بود. بچش دنیا اومده و میدونی چون هنوز ریش تشکیل نشده بوده نتونسته نفس بکشه و .... عزیزم دختر خالم 8 سال بود که منتظر نی نی بود..... خیلی واسش ناراحتم.....دعا کن خدا بهشون صبر بده و بعدشم یه نی نی ناز و شیرین........خدا بهش صبر بده..حتما خودت صلاح مارو بهتر میدونی خدایا
29 آبان 1390

تولد مهدیار خاله

عزیزم دیروز رفتیم تولد مهدیار خاله طاهره که البته از طرف مهدکودک واسه همه بچه ها توی سالن بود.......... خوش گذشت .......... تو همش توی دلم ووول میخوردی .... جونم کی باشه که جشن تولد 6 سالگی تو رو بگیریم خوشگلممممممم ...
29 آبان 1390

28 هفتگی

سلام  عزیز دل مامان. هورااااااااااااااااااااااادیگه فقط 88روز دیگه مونده که بیای بغل مامان خوشکلمممم عزیزم هفته قبل با بابایی رفتیم مشهد و کلی برات خرید کردیم.... با بابایی رفتیم واست کالسکه و کریر خریدیم......با خاله عصمت و مهسا هم رفتیم کلی لباسای خوشکل و ناناز خریدیم.......ایشالا به موقع دنیا بیای و همرو به سلامتی تنت کنی و واسه مامان و بابا دلبری کنی رادین گلم..............چقدر خرید واست شیرین و قشنگه عزیزم..... 26 هم رفتیم تخت و کمد واست سفارش دادیم  که گفت تا 2 هفته دیگه میادش........... این هفته رفتم آزمایش قند دادم که شکر خدا خوب بود عزیزم............   ...
29 آبان 1390