تعطیلی مامان و یه اتفاق بد
سلام پسرکم از امروز دیگه من رسما تعطیلم تااااا اول مهر خیلی خوشحالم که دیگه همش کنار همیم ولی از جهاتی هم نگرانم میخوایم تمام روز رو چی کارا بکنیم با هم تنهایی حوصلتم سر میره آخه و همش یا باید آب بازی بفرمایین یا بریم بیرون...ایشالا که خوش بگذره این تعطیلات به جفتمون....خوشحالم دیگه صبح زود نمیخاد از خواب ناز بیدارت کنم و البته خودم بیدار شم هههه
راه میری تو خونه و با موبایل یا دستت که گذاشتی در گوشت صحبت میکنی و میخندی ... البته زاپنی حرف میزنی و من بهت میگم بچه زنگ زدی خارجههههههه نکن این کارارو بچه... اونم ژاپن آخه از کجا بیاریم پول تلفن خارج بدیم و میخندی عزیزم
و اما یه اتفاق بد در ادامه مطلب
دیروز رفتیم باغ خاله پروانه اونا اونجا یه عالمه مرغ و یک خروس دارن تو کلی ذوق میکنی و اتو نمیترسی و تا نزدیکشون هم میری ولی دیروز
همیشه آروم بودن حتی آقای خروس ولی نمیدونم دیروز چی شد یهو
تو رفتی نه خیلی نزدیک ولی دوروبر مرغا بودی یهو خروس بهت حمله کرد من خیلی ترسیدم جیغ زدم و اومدم پیشت خیلی خدا بهمون رحم کرد که چیزی نشد خیلی ناراحت شدم و گریه کردم که مواظبت نبودم ولی واقعا نمیدونم یهو چی شد من که خیلیییییییییییییییی ترسیدم
خیلی خدارو شکر کردم چیزی نشد و صدقه کنار گذاشتم
ولی تو همون موقع یه کم گریه کردی ولی زودی اروم شدی و بازی نمیترسیدی (این خوشحالم کرد) تازه یه چوب برداشتی و افتادی دنبال همون خروس ، خروس هم پررووووو اصلا نمیترسید
خداروشکرت که اتفاقی نیفتاد غیر چند تا خراش کوچولو
اینم مجرم


عکسا مال چند روز قبله البته


تعطیلی مامان و یه اتفاق بد
