خنده های شیرین تر از عسل
صبح روزی که 28 روزه شدی با چشمای باز به من لبخند زدی و از اون به بعد گاهی واسه من و بابا میخندیدی ولی الان چند روزه که خنده هات بیشتر شده عزیزم........ اینم خنده های شیرین تر از عسلت........ ...
50 روزگی
امروز رادین 50 روزه شد هوراااااااااااااااااااا خدایا شکرت ..... خوشحالم از داشتنت.......... خداکنه این دلدردا و پیچیدنا زودی خوب بشه و گل پسر یه خواب راحت بکنه دیروز که اصلا نخوابیدی...شبم گریه تقریبا 40 دقیقه اصلا هم ساکت نمیشدی....هیییییییی ولی این روزا هم میگذره و تو هر روز شیرین تر میشی عزیزم..........چشمتم دوباره قی زده ......... اینم دستته که برای اولین بار تونستی بخوری اونم با ملچ مولوچ لابد خیلی خوشمزس ...
رادین موقع سال تحویل 1391
رادین موقع سال تحویل خوابه خواب بودی و دلم نیومد بیدارت کنم عزیزم ولی بعدش بیدار شدی و ما یک کم دیرتر رفتیم عید دیدنی...به قولی از خانواده عقب موندیم ههههههه ...
از 27 اسفند تا سیزده بدر
از 27 اسفند تا سیزده بدر سلام عزیزم روز 27 اسفند که یک ماهه شدی بردمت بهداشت که وزنت شده بود 4450 (ماشالا) و قدت 54 (ماشالا) روز 27 اسفند با همدیگه رفتیم عروسی اولین عروسی ، عروسی نوه خاله مامان...اولش یک کم صدا اذیتت کرد ولی بعدش توی اون همه صدا گرفتی خوابیدی.....روز دوم عید هم دوباره رفتیم عروسی ، عروسی نوه خاله مامان مامان ههههههههه.... موقع سال تحویلم که خواب ناز بودی ولی بعدش بیدار شدی و ما مجبور شدیم دیرتر بریم عیددیدنی....تو اکثر جاها پسر خوبی بودی و اکثرا خواب... .اما شب دوم که رفتیم خونه خاله طاهره نمیدونم چی شده بود یک سره گریه میکردی هر کاری کردیمت ساکت نشدی که نشدی مجبور شدیم زودی از خونه خاله بریم که هنوز سوار ما...
عکس رادین 4
خاله راحله ببین اینم لب پایینم ههههههه ...
نویسنده :
مامان الهه
11:47


